حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
57
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
هم معلوم است ؛ دو ساعت از شب رفته آن بيچاره را آوردند . دلجوئى كردم و يك جبهء آغرى به او خلعت دادم و روانهء منزل خودش شد . تا مدتى مشغول تحقيق اين مسئله و رفع شبهه از مردم بودم . فردا هم فرستادم بعدازظهر آمد باغ زرشك و در حضور علما كه براى ديدن آمده بودند ، برائت او را قسمها ياد كردم . خداوند تبارك و تعالى بعد از هشت سال اسبابى فراهم آورد كه در آن شهر و بلكه در چهارده شهر ديگر ، نازل منزلهء صدارت و نافذ الفرمان شد ؛ اگرچه من در اصفهان در ناصيهء او اين استعداد را ديده بودم و مكرر مىگفتم ، تو به مقام وزارت مىرسى . جزو جمع كل اصفهان را هم از مستوفيان اصفهانى مىخواستم و مىدادم به او كه شبها محرمانه ببرد در منزل و خودش صورت بردارد كه در وقتى كه به مقام وزارت رسيد ، محتاج مستوفى نباشد . تعمير عمارت صدرى در اصفهان سه روز بعد از ورود به باغ زرشك ، به شهر وارد شدم . در اين دو سال وزارت اصفهان ، منزل من عمارت صدرى بود كه حاجى محمد حسين خان صدر اعظم اصفهانى بنا كرده است و به آن وسعت و وضع ، در هيچ يك از ابنيهء ديوانى ممالك محروسه ، جز خلوت كريم خانى ، عمارتى نيست . من در هرسه ماهى ، يك سمت او را منزل قرار دادم كه به مرور اضطرارا تعميرات لازمه بشود . زيرا كه دولت براى آن همه بناى دولتى ، زياده از سالى هزار تومان وجه تعمير نمىداد . بعد از ورود من كه مردم فارس ريع حاصل پيچىئيل را ديدند ، از سرحدات فارس غله حمل شد و حاصل جو جرقويه و رودشين هم حصاد شد . در ظرف دو ماه ، گندم خروارى چهل و پنج تومان و پنجاه تومان ، در هشت تومان فروخته شد و در سرخرمن به شش تومان رسيد و بعد از رفع خرمن هم به چهار تومان . بازديد از خالصجات از جمله واقعات قابل ضبط اين است ، در قوىئيل من براى بازديد خالصجات به بلوكات رفتم ، شايد بهقدر امكان بتوانم بذرى نسق كنم . از جمله خالصجات كلى ، اين چند بلوك است : كرارج ، بران ، رودشين . در تمام اين چهار بلوك ، دو سه قريه كه ملكى ميرزا محمد حسين برادر كوچك مرحوم امام جمعه بود ، قليل سكنهاى داشت و تتمهء اين چهار بلوك ، جاى نافع و ساكندارى نداشت . من دوازده قريهء او را در ميان اهل قلم و رؤساى ولايت تقسيم كردم كه نسق كنند و در سرخرمن خمسى به ديوان بدهند . شش قريهء او را كه به ميرزا حبيب الله انصارى و ميرزا فتح الله پسر ميرزا على قائممقام كه هردو نويسندهء خودم بودند ، دادم . بعد از اينكه در بهار پيچىئيل آب دادند كه زراعت صيفى كنند ، اراضى سبز شدند . بعد معلوم گرديد كه بذرى كه براى قوىئيل كاشتهاند ، بهواسطهء نبودن آب و باران ، در خاك مانده است و به محض رسيدن سبز شده .